پيوند دلها |
|
|
نوشته شده در تاريخ شنبه 7 آذر1388 توسط احسان
|
نوشته شده در تاريخ شنبه 28 شهریور1388 توسط احسان
|
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد صبح امید که بد معتکف پرده غیب گو برون آی که کار شب تار آخر شد آن پریشانی شبهای دراز و غم دل همه در سایه گیسوی نگار آخر شد باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز قصه غصه که در دولت یار آخر شد ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 شهریور1388 توسط احسان
|
گام اول:بهترین زمان برای ازدواج چه زمانی است ؟ گام دوم:بهترین و مناسب ترین فرد برای ازدواج چه کسی است؟ گام سوم:بهترین شیوه برای ازدواج با فرد مطلوب چه شیوه ای است؟ سه سوال فوق سوالاتی است که برای یک ازدواج موفق باید پاسخ مناسبی برای آنها پیدا کرد. گام اول بهترین زمان برای ازدواج چه زمانی است ؟ پاسخ این سوال در یکی از پستهای تیر ماه وبلاگم با عنوان سن ازدواج به طور مفصل شرح داده شد. برای یادآوری مجدد باید گفت که انسان یک بلوغ جسمی دارد و یک بلوغ ازدواج که بلوغ ازدواج پس از بلوغ جسمی فرا می رسد و به زمانی اطلاق می شود که فرد احساس می کند انگیزه هایش کم شده است و برای ادامه مسیر زندگی احتیاج به یک همسفر خوب دارد و علاوه بر نیاز جنسی که همراه با بلوغ جسمی در فرد بوجود می آید٬ یک نیاز عاطفی نیز در فرد شکل می گیرد که در نهایت فرد را به سمت ازدواج سوق می دهد. البته فرآیند ازدواج یه پروژه نیست بلکه یک پروسه بزرگ است که عوامل بسیاری در پیشبرد آن نقش دارند که از جمله مهمترین عوامل تاثیر گذار بر فرآیند ازدواج شرایط و موقعیت مالی و اقتصادی فرد است که این مورد در مورد آقایان بیشتر موضوعیت پیدا می کند که متاسفانه در سالهای اخیر این عامل موجب بالارفتن نگران کننده سن ازدواج آقایان و به تبع آن خانمها شده است. شکی نیست که برای ازدواج یک فرد علاوه بر داشتن بلوغ ازدواج یکسری شرایط دیگر را نیز باید دارا باشد از جمله موقعیت اقتصادی و اجتماعی مناسب٬ رضایت خانواده و... ولی به هر صورت آنچه حائز اهمیت است اینستکه یک فرد وقتی خود را در آستانه بلوغ ازدواج می بیند باید تمام تلاش خود را انجام دهد که سایر شرایط را نیز آماده کند البته آماده شدن شرایط تعریف خاص خود را دارد مثلا اگر کسی به بهانه اینکه هنوز خانه مستقلی فراهم نکرده است و صاحب ماشین نشده است و یا فلان سرمایه را ندارد٬ بگوید که در حال آماده کردن شرایط ازدواج است٬ جز به تاخیر انداختن ازدواج کاری انجام نمی دهد. درست است که خانه و ماشین و ... از ملزومات زندگی مشترک است ولی برای شروع پروسه ازدواج نمی توان گفت که داشتن این موارد الزامیست چرا که اولا پیدا کردن گزینه مناسب مدتها زمان می برد پس می توان در طی فرآیند گزینش همسر نیز به فکر تهیه ماشین و خانه و .. بود و دوما ممکن است بدست آوردن این امکانات به منزله از دست دادن زمان و به تاخیر افتادن ازدواج شود پس اینکه یک نفر بگوید تا من ماشین و خانه از خودم نداشته باشم دنبال ازدواج نمی روم حرف درستی نیست. به تاخیر انداختن ازدواج هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی آسیبهای بعضا جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت لذا نباید با هر بهانه ای ازدواج را به تاخیر انداخت. علاوه بر آسیبهای فوق به تاخیر انداختن ازدواج لذت بهره مندی از یک زندگی عاشقانه وپویا را از انسان خواهد گرفت چرا که هر چقدر سن افراد بالاتر می رود حوصله و انگیزه آنها برای عشقبازی و شاداب کردن زندگی کمتر می شود و دو طرف زودتر اسیر روز مره گی ها می شوند و بیشتر از یک زوج جوان احساس خستگی و تکراری شدن به آنها دست خواهد داد که همین عامل می تواند به دوام زندگی مشترک نیز آسیب برساند لذا زندگی افرادی که در سنین بالاتر از بلوغ ازدواجشان٬ ازدواج می کنند بیشتر در معرض آسیب پذیری خواهد بود. همه این موارد گفته شد تا اهمیت ازدواج به موقع شرح داده شود ولی از طرف دیگر دست خالی نیز نمی شود ازدواج کرد. مخصوصا یک آقا برای شروع پروسه ازدواج مسلما باید یکسری حداقل های اقتصادی و اجتماعی و حتی تحصیلی را دارا باشد ولی مهم اینست که وی اولا وقتی احساس کرد به بلوغ ازدواج رسیده به دنبال بدست آوردن هر چه سریعتر این حداقل ها باشد و ثانیا پس از رسیدن به این حداقل ها پروسه ازدواج و گزینش همسر را شروع کند و به دنبال رساندن حداقل ها به حداکثر ها نباشد و به این بهانه ازدواج خود را به تاخیر نیندازد که در نهایت خود او ضرر خواهد کرد. همانطور که می دانید تقریبا در همه جای کشورمان دوران نامزدی و عقد بستگی برای یک زوج جوان در نظر گرفته می شود لذا یک مرد می تواند از فرصتی که در این دوران نیز در اختیار خواهد داشت برای آماده کردن امکانات اولیه زندگی مشترک خویش با انگیزه مضاعفی که این دوران به انسان می دهد٬کمک بگیرد. حال ممکن است بپرسید این حداقها چیست؟ این حداقها بر اساس موقعیت خانوادگی خود فرد و موقعیت خانوادگی گزینه هایی که مورد نظرش می باشد تعیین می شود و برای همه یکسان نیست. ممکن است واقعا برای یک فرد داشتن ماشین و خانه حداقل محسوب شود که البته توصیه شخصی من اینست که در آن صورت هم اگر بدست آوردن آن امکانات زمان بر خواهد بود بهتر است با انتخاب همسر قانع تر از خانواده کمی پایینتر از نظر اقتصادی مانع تاخیر ازدواج شد. آنچه که معمولا می توان به عنوان یک حداقل مالی برای شروع پروسه ازدواج برای یک مرد ذکر کرد٬ داشتن یک شغل اولیه هر چند پاره وقت و با حقوق پایین است و یا اینکه شخص فعلا بیکار است ولی مطمئن است که در یکسال آینده همچین شرایطی برایش پیش خواهد آمد. البته نباید فراموش کرد که خداوند هم تاکید کرده است که هر کس به موقع ازدواج کند از نظر مسائل مالی برایش درهای رحمتی خواهد گشود که تجربه شخصی خود بنده این وعده را کاملا تایید می کند. از همه اینها مهمتر موقعیت مالی و خانوادگی افرادی که انسان برای گزینش همسر آینده اش سراغ آنها می رود. همواره توصیه شده است که آقایان دنبال گزینه هایی باشند که موقعیت و شرایط اقتصادی خانواده های آنها هم سطح خودشان و حتی بهتر است کمی پایینتر از خودشان باشد تا در مسیر ازدواج و حتی بعد از آن در تنگناهای مالی و اقتصادی گرفتار نشوند و لذت داشتن یک زندگی عاشقانه و شاداب را بخاطر نداشتن مثلا فلان امکانات یا فلان دستگاه از دست ندهند. مهم اینست که یک مرد با انگیزه مضاعفی که از همسرش می گیرد٬ تمام تلاش خود را برای رفاه نسبی زندگیش بکار بندد و فراموش نکند که هدف چیست و آرامش زندگی مشترک را فدای آسایش آن نکند.
بعضا ما آدمها انقدر در زندگی به دنبال فراهم کردن آسایش می رویم که دیگر آرامش را فراموش می کنیم و فکر می کنیم که با داشتن آسایش٬ آرامش نیز خواهیم داشت در صورتیکه خیلی از افراد بهترین امکانات آسایشی را دارند ولی متاسفانه در به در دنبال آرامش هستند. مطالبی زیادی در این مورد باید گفته شود که من به همین مقدار بسنده می کنم. در این پست بیشتر روی صحبت من با آقایان بود چون در کشور ما شروع کننده پروسه ازدواج معمولا آقایان هستند و مثل خانمها در تنگنای اجبار قرار ندارند و اختیار عمل بیشتری دارند که ای کاش برای خانمها نیز این اختیار عمل وجود می داشت. به هر حال انشاءا.. در پستهای بعد به گامهای دوم و سوم اشاره خواهیم کرد که مخاطب آن هم خانمها خواهند بود و هم آقایان. پروسه ازدواج را جدی بگیرید و برای پیدا کردن کسی که قرار است قسمت اعظم عمر خود را با او سپری کنید تمام تلاشتان را بکار بگیرید. از نظرات سازنده شما عزیزان استقبال می کنم. پاینده باشید احسان خدابنده مشاور ازدواج
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 18 شهریور1388 توسط احسان
|
نوشته شده در تاريخ جمعه 13 شهریور1388 توسط احسان
|
تو وبلاگ لاف عشق یه مطلب خیلی زیبا دیدم.
از مدیر وبلاگ اجازه گرفتم تو وب خودمم پستش کنم. این مطلبو تقدیم می کنم به همه اونایی که کارشون شده غصه خوردن و ناامیدی:
ماه من غصه چرا؟ آسمان را بنگر٬ که هنوز٬ بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست٬ گرم و آبی و پر از مهربه ما می خندد یا زمینی را که٬ دلش از سردی شبهای خزان نشکست و نگرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست ماه من غصه چرا؟ تو مرا داری و من هر شب و روز٬ آرزویم همه خوشبختی توست ماه من٬ دل به غم دادن و از یأس سخن ها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند... ماه من غم و اندوه٬ اگر هم روزی٬ مثل باران بارید یا دل شیشه ایت٬ از لب پنجره عشق٬ به زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن وبگو با دل خود که خدا هست٬ خدا هست... او همانی ست که در تارترین لحظه شب٬ راه نورانی امید نشانم میداد... او همانی ست که هر لحظه دلش می خواهد٬ همه ی زندگی ام غرق شادی باشد... ماه من٬ غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی٬ بودن اندوه است...! این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه٬ میوه یک باغند همه را باهم و با عشق بچین... ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری ست پر از یاد خدا و در آن باز کسی می خواند که خدا هست٬ خدا هست و چرا غصه؟ چرا؟ نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 شهریور1388 توسط احسان
|
این غزل زیبا از زنده یاد نجمه زارع رو به همه اون کسانی تقدیم می کنم که با تمام وجود عشقشون رو دوست داشتن و دوست دارن ولی متاسفانه سهمشون از عشق فقط تنهایی شده و بس...
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
نوشته شده در تاريخ شنبه 7 شهریور1388 توسط احسان
|
سلام خدمت همه دوستان منو ببخشید اگه دیر آپ کردم آخه این روزا کار پایان نامم زیاد شده تو این پست با توجه به قولی که داده بودم می خوام در مورد عاملی که ریشه اکثر اختلافات زناشوییه صحبت کنم. تو پست قبلی این عامل رو به نظر سنجی گذاشتم که متاسفانه تقریبا هیچ کسی به این عامل اشاره نکرده بود. مطالبی که در ادامه این پست می نویسم نظر شخصی خودم نیست که شما بزرگواران بخواید بگید که اینو قبول دارید یا نه... این مطالب نتیجه تحقیقات روانشناسان و مشاوران خانوادست و اگه حرفهای من رو قبول نداشته باشید می تونید خودتون برید تحقیق کنید. و اما اصل مطلب بنا به گزارشها و آمار منتشر شده از طرف روانکاون و روانشناسان و کسانی که در حوزه خانواده و مسایل زندگی مشترک فعالیت می کنند ریشه بیش از ۷۰ درصد طلاقها در کشور ما عدم تفاهم جنسی دو طرف می باشد. ابتدا باید تفاهم جنسی را تعریف کرد. تفاهم جنسی یعنی اینکه یک زوج جوان از نظر طبع و نیازهای جنسی دارای همخوانی باشند. متاسفانه اکثر جوانان در مرحله گزینش همسر به این مبحث توجه نمی کنند در حالی که نیاز جنسی یکی از مهمترین و اصلی ترین عواملی است که باعث می شود یک فرد ازدواج کند. لذا باید بطور مطلوب این نیاز برآورده شود در غیر اینصورت اثرات جبران ناپذیر روحی و جسمی به همراه خواهد داشت. متاسفانه با توجه به محدودیتهای زیادی که در کشور ما پیرامون این مباحث وجود دارد اکثر زوجهای جوان اولا سعی می کنند به مقوله نیاز جنسی توجه چندانی نداشته باشند چون احساس می کنند که یک امر بی ارزش است و ثانیا ابتدایی ترین مسائل جنسی را هم نمی دانند که بعضا باعث بوجود آمدن مشکلات فراوان برای آنها می شود. از نظر اکثر روانشناسان نیاز جنسی در مبحث ازدواج یک نیاز کاملا مهم و مقدس است که اصلا نباید به آن به چشم حقارت نگریست.
مشکلات جنسی که در طولانی مدت ممکن است بنیان خانواده را متزلزل کند به دو دسته کلی تقسیم بندی می شود: ۱- عدم تفاهم مزاج جنسی: یعنی یک زوج جوان دارای مزاجهای جنسی مختلف هستند. انسانها از نظر مزاج جنسی به سه دسته الف-گرم مزاج ب- سرد مزاج و ج-انسانهای با مزاج جنسی متوسط تقسیم بندی می شوند. انسانهای گرم مزاج اصلا دوست ندارند نیاز جنسی خود را محدود به زمان یا مکان خاصی کنند و همواره به دنبال ایجاد تنوع در روابط جنسی شان هستند و اصولا به روابط طولانی مدت که همراه با معاشقه و گفتن کلمات محبت آمیز است اعتقاد دارند. انسانهای با مزاج جنسی متوسط تا حدودی به نظم زمانی و مکانی روابط اعتقاد دارند ولی همواره به دنبال این هستند که هرگاه نیازی احساس کردند همسرشان همراه جنسی خوبی برایشان باشد. انسانها سرد مزاج همواره به وجود یک محدودیت زمانی و مکانی برای روابط جنسی شان اعتقاد دارند و معمولا از معاشقه یا روابط طولانی مدت خوششان نمی آید و ممکن است فواصل روابطشان خیلی طولانی شود و در کل انسانهایی هستند که خیلی به مسائل جنسی علاقه ای ندارند. حال شما تصور کنید یک انسان با مزاج جنسی گرم با یک انسان سرد مزاج ازدواج کند. این دونفر هرچند از نظر شخصیتی باهم تفاهم کامل داشته باشند ولی بعلت عدم تفاهم جنسی مشکلات زیادی برایشان بوجود خواهد آمد. اصلا ریشه اکثر خیانتها را باید در همین جا جستجو کرد. اگر یک مرد یا یک زن روابط جنسی ایدآلی با همسرش داشته باشد هرگز به دنبال رابطه با یک مرد یا زن دیگر نخواهد رفت. چون نیاز جنسی قوی ترین نیاز انسان است که می تواند تمام شخصیت و ارزشهای انسان را تحت تاثیر خود قرار بدهد. لذا باید توجه داشت که در مراحل پایانی گزینش همسر بطور کلی و سربسته و تا آنجایی که حرمت جلسه اجازه بدهد دو نفر از مزاج جنسی همدیگر اطلاع پیدا کنند و اگر واقعا از نظر مزاج جنسی در نقطه مقابل هم هستند هرچند اگر در سایر زمینه ها تفاهم کامل دارند بهتر است با هم ازدواج نکنند. ۲- عدم اطلاع از پیچیدگیهای روابط جنسی: متاسفانه فقر اطلاعات جنسی در بین عده ای از جوانان ما که به اطلاعات آزاد دسترسی ندارند بیداد می کند. خیلی از جوانان ادعا می کنند که به مسائل جنسی خودشان و همسر آینده شان تسلط کامل دارند در صورتیکه واقعا از خیلی از پیچیدگیهای آن بی اطلاعند. عدم رضایتمندی جنسی مشکلی است که متاسفانه در جامعه ما شیوع زیادی دارد. البته مسلما در محاورات اجتماعی این مسئله به صراحت ذکر نمی شود مثلا اگر آقا یا خانمی رضایتمندی جنسی از همسرش نداشته باشد و در نهایت به دنبال طلاق باشد مسلما علت جدایی خود را چیز دیگری ذکر خواهد کرد ولی واقعیت اینستکه مشکل جای دیگریست. یکی از مهمترین دلایل عدم رضایتمندی جنسی علاوه بر مزاج دو طرف که در بالا به آن اشاره شد عدم شناخت دو طرف از نیازهای جنسی همدیگر است یعنی همان فقر اطلاعات جنسی. به هر حال اگر یک زوج جوان در مورد مسائل و روابط جنسی شان تفاهم کامل داشته باشند و از این روابط رضایتمندی کامل داشته باشند محبت آنها هم نسبت به هم بیشتر خواهد شد و زندگیشان روز به روز عاشقانه تر و مستحکم تر خواهد شد حتی اختلاف سلیقه های بزرگ هم کوچکترین اثر سوئی بر شیرینی زندگی آنها نخواهد گذاشت در صورتیکه عدم تفاهم جنسی و عدم رضایتمندی جنسی باعث دوری عواطف و احساسات ناب عاشقانه از زندگی مشترک خواهد شد و چه بسا در بلند مدت موجبات جدایی دو طرف را فراهم خواهد کرد. پاینده باشید احسان خدابنده مشاور ازدواج نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 مرداد1388 توسط احسان
|
سلام بر همه مخاطبان خوب و صميمي وبلاگ پيوند دلها در ادامه مباحث مربوط به ازدواج در اين پست به يكي از مهمترين مسائل زندگي مشترك مي پردازيم. در مباحث روانشناسي و مشاوره ازدواج يكي از مهترين روشهاي جلوگيري از ايجاد مشكل در روابط يك زوج جوان روشي است كه اصطلاحا به آن درمان معكوس مي گويند. در اين روش با انجام كارهاي باليني بوسيله تحقيقات آماري و ميداني حساب شده به بررسي مهمترين علل ايجاد مشكل در روابط يك زوج جوان مي پردازند و پس از شناسايي مهمترين عامل درمرحله مشاوره به مراجعان اهميت آن عامل بطور كامل گوشزد مي شود تا به نوعي علاجه واقعه قبل از وقوع شده باشد.
اين مهمترين عامل ايجاد مشكل در طي سالها بررسي و شناسايي شده است. يكي از مهمترين جامعه هاي آماري مورد تحقيق براي شناسايي اين عامل زوجهاي جواني هستند كه پس از طي چند سال زندگي مشترك كارشان به طلاق كشيده شده است. با اينكه اين عامل مهم علت اصلي بيش از هفتاد درصد طلاقها در كشور ماست متاسفانه اكثر زوجهاي جوان در مرحله گزينش همسر به آن توجهي ندارند و پس از وارد شدن به زندگي مشترك به مرور با آن مواجه مي شوند كه ممكن است در اثر عدم تفاهم در آن زمينه كم كم مقدمات جدايي دو طرف فراهم شود. با توجه به اينكه من اعتقاد خاصي به گفتمان دو طرفه در مبحث مشاوره ازدواج دارم ابتدا بهتر ديدم كه تشخيص شما عزيزان رو در مورد علت اصلي و اساسي بروز اختلاف در زندگي مشترك يك زوج جوان يعني همان عاملي كه ريشه اصلي بيش از هفتاد درصد طلاقهاست رو بدونم و در پست بعدي به طور كامل به توضيح اون بپردازم. اگه بخوام در يك جمله اين سوال رو بپرسم بايد اينگونه پرسيد كه : به نظر شما علت اصلي بروز اختلاف در زندگي زناشويي يك زوج جوان چيست؟ ويا به عبارتي: ريشه اصلي اكثر طلاقها در كشور ما چيست؟ منتظر نظرات شما عزيزان هستم. احسان خدابنده مشاور ازدواج
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 مرداد1388 توسط احسان
|
با تشكر از مجيد خراطها
ديگه مجبور نيستي هر جا كه ميري ازم اجازه ي رفتن بگيري ميشه با هر كي كه ميخواي بجوشي اصلا هر چي دلت ميخواد بپوشي ميشه به هر كي ميخواي دل ببندي يا با غريبه ها بگي بخندي وقتي دير ميكني يا ميري جايي ديگه نيستم بهت بگم كجايي؟ نرو تنهام نزار با درد و غمهام اگرچه دلخوري از خيلي حرفام به قرآني كه از سايش گذشتم به مرگ هر دوتامون خيلي تنهام نگو مي بينمت يه روز ديگه آخه احساس من اينو نميگه نمي تونم قبول كنم نباشم تر و خشكت كنه يه مرد ديگه خداحافظ هميشه بهتر از من هميشه يا كه هر جا سرتر از من تو چشمات بهترين بودم تو دنيا نمي ديدي اگر چه كمتر از من خداحافظ كه رفتم بي بهونه از اين خونه دلم بدجوري خونه بجاي سر به روي شونه ي من تو يادم خاطرات تو مي مونه اگه كوه طلا واست بياره اگه دنيا رو زير پات بذاره بازم دستاي خاليم خوب مي دونن كه هيچكي مثل من دوست نداره گلت خشك شد ولي هرگز نمرده زمان بوي تو رو از خونه برده دلم خوش بود مياي يه شب تو خوابم ولي چند ماهه كه خوابم نبرده داري ميري ولي پيشت مي مونم واست هيچي نبودم خوب مي دونم ولي من در عوض هر جا كه باشم واست تا آخر عمرم مي خونم ............................ شايد خيلي چيزا مي خواستي اما منم هيچي نداشتم پات بريزم اونقدر بغضم رو پنهون كردم از تو از اون روزي كه تو رفتي مريضم قديما يادمه ميرفتي جايي هميشه يه خداحافظ مي گفتي چقدر آسون شدم باهات غريبه بازم پشت سرم چيزي شنفتي؟ الان داغي نمي فهمي چي ميگم مديوني اگه يادم بيفتي نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 مرداد1388 توسط احسان
|
راستش ديگه نمي خواستم حرفاي دلمو تو وبلاگم بنويسم ولي..... بگذريم زمانه غريبي است... دلم گرفته... دلم گرفته بخاطر همه كبوترهاي عاشقي كه هيچ درختي رو براي لونه ساختن پيدا نمي كنن خدايا قحطي درخت اومده... خدايا... دلم خيلي گرفته... دلم گرفته بخاطر اون دختري كه به تازگي مادرشو- همه دارو ندارشو- از دست داده و داره صبح تا شب و شب تا صبح براش گريه و بيتابي مي كنه... دلم بخاطر اين بيتابيها و اشكهاي مدام خيلي گرفته دلم گرفته خدا... دلم گرفته بخاطر اون دوستي كه نگران عزيزشه دلم گرفته بخاطر منتظري كه ديگه داره از اومدن اميدش نا اميد ميشه خدايا دلم گرفته... خيلي هم گرفته... مي فهمي؟ دلم گرفته بخاطر كسي كه ديگه نميخواد تو اين دنيا نفس بكشه كسي كه از زندگيش سير شده دلم گرفته... خدايا... اصلا تو مي فهمي گرفتن دل يعني چي؟ دلم گرفته بخاطر اون زوج جواني كه براي شروع زندگيشون ناچارن پيش هر كس و ناكسي رو بندازن اي خدا... به خودت قسم دلم گرفته... دلم براي خودم مي سوزه... خودم خدا... كسي كه فقط از تو يه همزبون مهربون تقاضا كرده و بس... كسي كه سالهاست داره از درد تنهايي ضجه مي زنه... خدايا چرا؟ چرا به داد اينهمه دل گرفتگي نمي رسي؟ همه ميگن تو قادري... پس كو اين قدرتت؟ فقط ياد گرفتيم بگيم حتما حكمتيه كه اينهمه مشكلات براموم پيش اومده ... آخه كدوم حكمت؟ خدا؟ تا كي ؟ چرا به داد ما نمي رسي؟ خدايا كاري نكن كه ديگه... اي واي... خدايا مي بيني... مي بيني ديوونه شدم دارم تهديدت مي كنم... چي بگم خدا؟ فقط مي تونم بگم دلم گرفته.. |
|